وقتی واژه «خودشیفته» به گوشتان میخورد، چه چهرهای در ذهنتان جان میگیرد؟ شاید استادی که با انبوه دانشش دیگران را به زانو درمیآورد و با نیشخندی تحقیرآمیز، سکوت را به آنها تحمیل میکند؛ یا بزرگ خاندان که همه را وادار به احترام بیچونوچرا میدانست و خیال میکرد جایگاهش دستیافتنی نیست؛ یا شاید بازیگری سرشناس که با بیاعتنایی و تحقیر با هوادارانش برخورد میکند. میان این تصاویر، چه وجه اشتراکی وجود دارد؟ بیتردید «قدرت» یکی از اولین پاسخهای شما است. اما آنچه پشت این ظاهر پرابهت پنهان مانده و بهآسانی دیده نمیشود، ضعفهای عمیق شخصیت خودشیفته است؛ ضعفهایی که باورشان دشوار است و خود این افراد از فاش شدن آنها واهمه دارند.
خودشیفتگی چیست؟

شاید ماجرای نارسیس، این جوان زیبا را شنیدهباشید که تصور خود را در آب رودخانه دید و آنقدر محو زیبایی خود شد که از شدت شیفتگی جان خود را از دست داد! این داستان نمادین مقدمهای شد برای شکل دادن به یک اختلال / ویژگی روانشناختی که آن را امروزه با نام نارسیسیسم یا خودشیفتگی (به انگلیسی: Narcissism) میشناسیم. در روانشناسی خودشیفتگی به مجموعهای از ویژگیهای شخصیتی گفته میشود که با حالتهایی مانند: احساس مهم بودن، نیاز شدید به تحسین و فقدان همدلی همراه است. افراد خودشیفته معمولاً خود را خاص و برتر میدانند، به شدت به تأیید دیگران وابسته هستند و در روابط اجتماعی، تثبیت موقعیت خودشان نسبت به برقراری پیوندی واقعی اهمیت بیشتری دارد.
آیا خودشیفتگی یک اختلال است؟
مهم است بدانیم که: «خودشیفتگی در واقع یک طیف است». بسیاری از افراد ممکن است برخی رفتارهای منصوب به خودشیفتگی را در مقاطع خاصی از زندگی تجربه کنند، بدون آنکه لزوماً دچار اختلال روانی باشند. در واقع، درصدی از خودشیفتگی برای رشد و حفظ اعتماد به نفس، طبیعی و حتی ضروری است. اما زمانی که این ویژگیها شدت میگیرند و به شکل پایدار و دائمی، در شخصیت فرد ظاهر میشوند، احتمالا با نوعی از اختلال شخصیتی روبهرو هستیم که پیامدهای جدی در زندگی شخصی، شغلی و عاطفی او بهجا میگذارد: اختلال شخصیت خودشیفته.
بهسادگی نمیتوان یک فرد را، صرفا بر اساس اینکه رفتارهایی مشابه اختلال شخصیت خودشیفته از خود نشان میدهد، فرد بیمار دانست. برای اینکه بتوان برچسب اختلال روی یک شخصیت گذاشت لازم است عملکرد کلی شخصی مختل شده باشد و در تمام حیطههای زندگی، این اختلال قابل مشاهده باشد. بنابراین بهتر است این کار را به متخصصان روان و درمان بسپاریم و از برچسب زدن به دیگران پرهیز کنیم! بااینحال خودشیفتگی میتواند کارکردی یا موقعیتی نیز باشد، یعنی فرد در نقشهای خاصی که میپذیرد یا دورههای مختلفی از زندگی این شخصیت را از خود نشان بدهد. بنابراین بد نیست خودشیفتهها (به انگلیسی: Narcissists) را بیشتر بشناسیم و بدانیم چطور با آنها رفتار کنیم.
چگونه افراد خودشیفته را تشخیص دهیم؟

معمولا در اولین ملاقات نمیتوانیم افراد خودشیفته را تشخیص دهیم خصوصا اگر تجربه و تخصصی در زمینه روانشناسی نداشته باشیم. بااینحال بد نیست بدانید این افراد در ابتدا خود را بسیار موجه، دوستداشتنی، بهروز، مبادی آداب و آگاه نشان میدهند. اغلب ما در معاشرت با چنین افرادی ابتدا آنها را تحسین میکنیم و بعد با احساس ناتوانی و ضعف در برابر قدرت آنها مواجه میشویم و این دقیقا هدف خودشیفتهها است: احساس قدرتمندی و مورد تحسین و توجه قرار گرفتن.
بااینحال وقتی رابطه ادامه پیدا میکند بهتدریج فرد خودشیفته خود را بیشتر و بیشتر در معرض تماشا میگذارد و در نهایت دیگر شناخت چهره واقعی پشت نقاب، کار سختی نیست. اما اغلب خود ما هستیم که نمیخواهیم باور کنیم این افراد تا چه اندازه توخالی هستند و از درون احساس حقارت میکنند. اجازه دهید بعضی از ویژگیهای افراد خودشیفته را مرور کنیم:
1. آنها از اختلافات سود میبرند
خودشیفتهها اغلب تمایلی به ایجاد فضای صمیمی یا آرام ندارند. آنها در مقابل با ایجاد تعارض و رقابت، احساس قدرت میکنند. فرد خودشیفته روابط را از زاویه «برد یا باخت» میبیند و ابراز عشق یا صلح از طرف او، سطحی و مشروط به پیروزی شخصی است. برای یک فرد خودشیفته مهم این است که بتواند به دیگران تسلط داشته باشد. روابط عمیق و معنادار نمیتوانند تا این اندازه اهمیت داشته باشند.
2. افراد خودشیفته زودرنج و مضطرب هستند
افراد خودشیفته اغلب از نظر هیجانی ناپایدار هستند. آنها ظرفیت کمی برای تحمل ناکامی یا اختلاف دارند، به آسانی تحریک میشوند و نسبت به کوچکترین مسائل واکنشهای تند و هیجانی نشان میدهند. زندگی باید کاملاً مطابق خواستههایشان پیش برود و هر انحرافی از «برنامه مطلوب» برایشان غیرقابل تحمل است. این ویژگی، دائماً آنها را در تنش و نارضایتی نگه میدارد.
3. خودشیفتهها خشمی بیرحمانه و زشت دارند
خشم در خودشیفتهها شکلی شدید، بیملاحظه و گاه مخرب دارد. آنها به راحتی وارد مجادله میشوند و میتوانند آشکارا یا بهطور منفعلانه پرخاشگری کنند. توانایی مدیریت هیجانات سالم در آنها ضعیف است و به جای ابراز قاطعانه و سازنده، غالباً به انفجارهای هیجانی روی میآورند. قهر افراد خودشیفته تنها در جهت رسیدن به خواستههای آنها است.
4. درباره آسیب و رنجی که تجربه میکنند صادق نیستند
خودشیفته دوست ندارد فردی آسیبدیده یا نیازمند به نظر بیاید، مگر اینکه این نقش بتواند با امتیاز یا ترحم برای او همراه باشد. آنها معمولاً روایتهای تحریفشدهای درباره رنجهایشان میسازند و مسئولیت مشکلات را به گردن دیگران یا شرایط بیرونی میاندازند تا تصویر ایدهآل خود را حفظ کنند.
5. افراد خودشیفته همواره معترض و منتقد هستند

شکایت، غرغر و انتقاد، بخشی از رفتارهای روزمره آنها است. رضایت درونی برایشان دشوار است، بنابراین همواره به دنبال نقص در دیگران یا محیط پیرامون هستند. این ویژگی از ناتوانی آنها در دستیابی به آرامش درونی و پذیرش نواقص طبیعی زندگی سرچشمه میگیرد.
6. هرگز به بحث سازنده تن نمیدهند
گفتوگوی مؤثر و متقابل برای افراد خودشیفته تقریباً غیرممکن است. ذهن آنها در لحظه تصمیم خود را میگیرد و بعد از آن دیگر پذیرای تغییر یا مواجهه بیغرض با دیدگاه دیگران نیست. هنگام بحث به جای گوش دادن فعال، بیشتر به اثبات برتری یا حقانیت و استحقاق خودشان فکر میکنند و معمولاً از تعامل دوسویه طفره میروند.
7. آنها کینهای هستند
خودشیفتهها اشتباهات یا ناکامیهای گذشته را رها نمیکنند. آنها میل شدیدی به حفظ خشم و تحقیر در دل خود دارند تا به نوعی بر دیگران تسلط روانی پیدا کنند. عذرخواهی یا جبران از سوی دیگران به ندرت برایشان کافی است و بهراحتی به تخریب شخصیت طرف مقابل روی میآورند. این کینه به آنها قدرت میدهد تا دیگران را همواره شرمنده خود نگه دارند. اگر روزگاری کوتاهی یا اشتباهی در مقابل چنین افرادی از شما سر زدهاست هرگز امیدوار نباشید که عاقبت افراد خودشیفته قرار است از آن چشمپوشی کنند!
8. طرز تفکر افراد خودشیفته دوقطبی است
آنها نمیتوانند خاکستری ببینند، در دنیای این افراد همهچیز یا سیاه است یا سفید! مطلقنگری و افراط-تفریط از ویژگیها اصلی افراد خودشیفته است. افراد یا عالی هستند یا افتضاح، موقعیتها یا کاملاً درست هستند یا کاملاً غلط. آنها انعطافپذیری شناختی محدودی دارند و برای درک پیچیدگیها و تفاوتهای فردی، تمایل یا توانایی لازم را ندارند. این طرز تفکر سادهانگارانه، روابط آنها را پر از سوءتفاهم و تعارض میکند.
9. گرایش به رفتارهای نمایشی دارند

خودشیفتهها به ایجاد و حفظ موقعیتهای نمایشی و پرهیجان تمایل دارند. آنها اغلب رفتارهایی از خود نشان میدهند که باعث تحریک واکنشهای شدید از سوی دیگران میشود و سپس از همان واکنشها شکایت میکنند. این الگو به روابطی پر از آشوب، سوءتفاهم و بیثباتی منجر میشود.
10. بهشدت تدافعی هستند
حتی کوچکترین نقد یا اختلاف نظر در خودشیفتهها دیوار دفاعی شدیدی ایجاد میکند. بهجای پذیرش اشتباه یا بازنگری، معمولاً به توجیه رفتارشان، فرافکنی و مقصر جلوه دادن دیگران متوسل میشوند. این حالت تدافعی مداوم، مانع از رشد شخصی و بهبود روابط آنها میشود.
چرا شناخت نقاط ضعف افراد خودشیفته اهمیت دارد؟
همانطور که گفتیم افراد خودشیفته در تلاش هستند خودشان را قدرتمند و محکم نشان بدهند. اما حقیقت این است که فرسنگها با قدرت فاصله دارند. آنها بر خلاف یک فرد قدرتمند واقعی، نمیتوانند از واژه «نمیدانم» استفاده کنند، نمیتوانند در روابط خود صادق و صبور باشند و شنونده خوبی نیستند. افراد خودشیفته نمیتوانند بحثی منطقی داشتهباشند، رفتار بالغانه ندارند و تفاوتها را نمیپذیرند. بااینحال دائما تلاش میکنند احساس ناکافی یا نامطلوب بودن را در طرف مقابلشان ایجاد و تقویت کنند.
آنها کاری میکنند که دائما به خودتان شک کنید. در روابط نزدیک با افراد خودشیفته، معمولا سایر دوستان و روابط دیگر خود را از دست میدهید. مورد سوءاستفاده، انتقاد دائمی نسبت به ظاهر، ذهن و شخصیت خود قرار میگیرید و طرد میشوید. میبینید که با شما بدرفتاری میشود اما او آنقدر این رفتار را انکار میکند که نمیتوانید از احساس خودتان مطمئن باشید. افراد خودشیفته دائما به شما دروغ میگویند و وارونهنمایی (گس لایت) میکنند. میبینید؟ شناخت و تشخیص خودشیفتهها، پیدا کردن نقاط ضعفشان و یاد گرفتن نحوه ارتباط با آنها بسیار مهمتر از آن است که فکر میکنید.
وارونهنمایی یا گسلایت چیست؟
وارونهنمایی یا گسلایت (به انگلیسی: Gaslighting) یکی از بازی های افراد خودشیفته است. این الگوی رفتاری آسیبرسان به شکلی است که فرد خودشیفته با تحریف واقعیتها، انکار اتفاقات و دستکاری ذهنی، باعث میشود شما به برداشتها، خاطرات و حتی سلامت روان خود شک کنید. جملاتی مثل: «تو زیادی حساسی»، «این اتفاق هرگز نیفتاده»، یا «همه چیز تقصیر خودت است» از تکراریترین جملات افراد خودشیفته است. درحالیکه میدانید حقیقت ندارد. هدف این رفتار، القای احساس سردرگمی، بیاعتمادی به خود و احساس بیکفایتی است. گسلایت به مرور زمان عزتنفس فرد مقابل را تخریب کرده و او را به شدت وابسته و بیدفاع میکند.
افراد خودشیفته چه نقطه ضعف هایی دارند؟
اگر با افراد خودشیفته تعامل داشتهباشید میدانید که آنها به نظر شکستناپذیر و قدرتمند میآیند. اگر در روابط نزدیک با این افراد باشید ممکن است حسابی توان و انرژیتان تحلیل رفته باشد و احساس کنید نمیتوانید از این رابطه جان سالم به در ببرید. وقتی از روابط با افراد خودشیفته صحبت میکنیم لزوما به شریک عاطفی اشاره نداریم، فرد خودشیفته ممکن است یکی از والدین، اقوام نزدیک یا از دوستان صمیمی باشد. شناخت نقاط ضعف این افراد به ما کمک میکند از خودمان مراقبت کنیم.
· نیاز سیریناپذیر به تحسین

افراد خودشیفته، تشنه توجه و تحسین دیگران هستند. اگرچه به نظر میرسد آنها به احساسات، رفتار و گفتار اطرافیان بیتفاوت باشند اما اینطور نیست. فرد خودشیفته هر کلمه تحسینآمیزی از سمت شما را مانند هوایی برای تنفس جذب میکند! این نیاز، نشانهای از آسیبپذیری عمیق هویت خودشیفته است. هاینز کوهات (Heinz Kohut) درباره «خودشیفتگی آسیبشناختی» توضیح میدهد که این افراد در دوران کودکی به اندازه کافی بازخورد مثبت از والدین را دریافت نکردهاند؛ بنابراین در بزرگسالی با عطشی تمامنشدنی به دنبال تایید بیرونی هستند و اگر آن را دریافت نکنند احساس بیارزشی و پوچی به سراغشان میآید. مطالعهای از فوستر و کمبل (Campbell & Foster) در سال 2007 نیز نشان میدهد افراد با ویژگیهای خودشیفتگی، ارزش خود را به شدت به قضاوت مثبت دیگران گره میزنند.
· انتقادناپذیری شدید
از نگاه خودشیفتهها، انتقاد نوعی حمله شخصی است. افراد پختهتر و بالغ اغلب هر بازخوردی را، فرصتی برای رشد میدانند اما خودشیفته به محض مواجهه با نقد؛ خود را در معرض توهین و تخریب میبیند. به همین دلیل این افراد بهشدت نسبت به نقد واکنش منفی نشان میدهند، حتی اگر نقد بسیار ملایم باشد. اتو کرنبرگ (Otto Kernberg)، روانکاو شناختهشده، معتقد است این افراد «خود شکنندهای» دارند که نمیتواند تنش ناشی از تقابل یا ارزیابی منفی را تاب بیاورد. طبق مطالعات، خودشیفتهها هنگام مواجهه با بازخورد منفی بیشتر دچار خشم، تحقیر یا تلاش برای بیاعتبارسازی فرد منتقد میشوند.
· حساسیت افراطی به توهین
افراد خودشیفته تمایل دارند رفتارهای دیگران را تهدیدآمیز تفسیر کنند. حساسیت به طرد (Rejection Sensitivity)، مفهومی که در روانشناسی معاصر مطرح است، در مورد خودشیفتهها نیز صدق میکند: ترس از بیارزشی باعث میشود واکنشهای بیشازحد به کوچکترین نشانههای توهین یا انتقاد نشان دهند.
· فقدان احساس همدلی
همدلی (به انگلیسی: Empathy) یکی از عوامل مهم در ساخت دادن به هوش هیجانی و اجتماعی است که خودشیفتهها معمولا از آن بیبهره هستند. این افراد اغلب نمیتوانند احساسات دیگران را عمیقا و واقعا درک و تجربه کنند. در بهروزترین نسخه راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی (DSM5) یکی از ملاکهای اصلی «اختلال شخصیت خودشیفته» نیز همین ناتوانی در همدلی ذکر شدهاست. برای آنها، دیگران انسانهای مستقل با احساسات خاص خود معنا نمیشوند بلکه بیشتر ابزاری برای رفع نیازهای فرد خودشیفته هستند.
· ترس شدید از طرد و بیارزشی
اگرچه خودشیفتهها ظاهرا بینیاز و مستقل به نظر میرسند، زیر این نقاب، ترس عمیق از تنهایی، طرد و ناکافی بودن دارند. بسیاری از رفتارهای کنترلی و نیاز به برتری آنها در روابط، درواقع تلاشی برای پیشگیری از این ترس است. شدیدترین انتقام از فرد خودشیفته این است که او را با توهماتش رها کنید و خودتان را نجات دهید!
· ناتوانی در خودتحلیلی
اغلب خودشیفتهها نمیتوانند بهشکلی صادقانه با خود و احساساتشان مواجه شوند. از نگاه نظریه روانکاوی، این افراد در مرحلهای از رشد روانی متوقف شدهاند و مکانیزمهای دفاعی همچون انکار، فرافکنی و تحریف واقعیت را به کار میبرند تا با احساس ضعف خود روبرو نشوند.
· ناسپاسی و طلبکاری

احساس استحقاق (به انگلیسی: Entitlement) یکی دیگر از ویژگیهای کلیدی خودشیفتگی است. بهواسطه همین احساس، آنها محبت دیگران را بدیهی میدانند و بهندرت قدردانی واقعی نشان میدهند. هر کمکی که دریافت میکنند، نه لطف بلکه وظیفه دیگران تلقی میکنند.
· ناتوانی در پذیرش تفاوتها
خودشیفتهها به دلیل تفکر دوقطبی یا «همه یا هیچ» (Black-and-White Thinking) نمیتوانند با دیدگاهی باز و منعطف با تفاوتهای دیگران مواجه شوند. دیگران یا در کنارشان هستند یا علیه آنها، یا درست فکر میکنند یا اشتباه محض.
آیا خودشیفتگی ارثی است؟
طبق تحقیقات روی دوقلوها و همچنین مطالعات ژنتیکی، ویژگیهای شخصیتی مانند خودشیفتگی تا حدی قابل وراثت هستند. این یعنی اگر یکی از والدین یا اعضای خانواده نزدیک شما ویژگیهای خودشیفتهها را داشته باشد، احتمال بیشتری وجود دارد که شما نیز این تمایلات را بهصورت ژنتیکی به ارث ببرید. اما ژنتیک همه داستان نیست. محیط کودکی، به خصوص نوع رابطه والدین با کودک نیز در شکل دادن به شخصیت خودشیفته، نقشی حیاتی دارد.
والدینی که کودک را بیش از حد تحسین یا بیش از حد سرزنش میکنند، مادر و پدرانی که نیازهای عاطفی کودک را نادیده میگیرند یا والدینی که کودک را مرکز جهان خود میدانند، همگی میتوانند در رشد ویژگیهای خودشیفتگی نقش داشته باشند. از سوی دیگر، نظریات جدیدتری مثل اپیژنتیک میگویند ژنها و محیط با هم تعامل میکنند. یعنی ممکن است شما استعداد ژنتیکی برای خودشیفتگی داشته باشید، اما بسته به اینکه در چه محیطی رشد کنید، این ویژگی ممکن است شکوفا یا مهار شود.
سخنی آخر
پشت چهره شاد و ازخودراضی و رفتارهای پر سر و صدای افراد خودشیفته، دنیایی از آسیبپذیری، ترس و ناامنی پنهان شده است؛ دنیایی که آنها با تمام توان تلاش میکنند از دید دیگران مخفی نگه دارند. آن قدرتی که در ظاهر به چشم میآید، اغلب نقابی بر چهره درونی آشفته و شکننده آنها است. شناخت این حقیقت به ما کمک میکند تا در مواجهه با چنین افرادی، فریب ظاهر را نخوریم و مرزهای سلامت روان خود را حفظ کنیم.
ارسال نظر